میلاد عطایی فعال رسانهای استان کرمانشاه در یادداشتی نوشت: زمانی که یونسکو نام کرمانشاه را در فهرست شهرهای خلاق جهان در حوزه خوراک ثبت کرد، نه تنها یک عنوان بینالمللی، بلکه یک مسئولیت سنگین بر دوش مسئولان این استان قرار گرفت. این نشان به معنای آن بود که کرمانشاه باید از میراث زبانی، فرهنگی و بهویژه ظرفیتهای بینظیر غذایی خود برای جذب گردشگر و ایجاد زیرساختهای مدرن استفاده کند.
اما امروز، با نگاهی به ویرانههای «خیابان غذای کرمانشاه»، تنها یک سوال در ذهن هر شهروند و تحلیلگر گردشگری میپیچد: چگونه مسیری که قرار بود ویترین شهر خلاق ما باشد، به کوتاهترین مسیر برای شکست مدیریت شهری تبدیل شد؟
جشنهای پرهیاهو اما بی ثمر
داستان این خیابان، داستان تضاد میان ادعای بزرگ و واقعیت کوچک است. به یاد دارید چه زمانی این پروژه افتتاح شد؟ شهرداری کرمانشاه با تمام توان، تمام رسانهها و تمام فضاهای مجازی را در تسخیر خود گرفته بود. خبر افتتاح این خیابان با چنان هیجانی در بوغ و کرنا دمیده شد که گویی کرمانشاه قرار است به قطب جهانی گردشگری خوراک تبدیل شود. تبلیغات گسترده، وعدههای رنگارنگ و جلب توجه حداکثری مردم، همه نشان از پروژهای داشت که قرار بود ستون فقرات گردشگری استان باشد.
اما حقیقت تلخ این بود که این افتتاحیه، نه یک افتتاح رسمی و استاندارد، بلکه یک افتتاح هیجانی بود. شهرداری، به جای آنکه منتظر بماند تا زیرساختهای رفاهی، پروژههای زیباسازی، سیستمهای استاندارد دفع زباله، نورپردازیهای هوشمند و مهمتر از همه، زیرساختهای عمرانی تکمیلشده را به بهرهبرداری برساند، با عجله و از سر هیجان صرف، پردهبرداری کرد.
نتیجه چه بود؟ یک ویترین نیمهکاره که نه با استانداردهای جهانی شهر خلاق همخوانی داشت و نه با نیازهای روزمره مردم.
وقتی استاندارد قربانی سرعت میشود
یک خیابان غذا در یک شهر خلاق، تنها چیدمان چند میز و صندلی در کنار چند غرفه نیست. خیابان غذا یعنی زنجیره کامل از کیفیت، بهداشت، دسترسی، پارکینگ، فضای سبز، امنیت و در نهایت تجربه کاربر است.
در خیابان غذای کرمانشاه، این زنجیره از همان ابتدا گسسته بود. عدم رعایت استانداردهای لازم باعث شد که نه گردشگر خارجی، نه مسافر گذری و نه حتی خود مردم کرمانشاه، در این فضا احساس راحتی نکنند. وقتی زیرساختهای رفاهی و زیباسازی ناقص باشد، خیابان غذا به جای اینکه مرکز تجمع مردم باشد، به فضایی سرد، بیروح و نهچندان جذاب تبدیل میشود. مردم و گردشگران همیشه به دنبال تجربه هستند؛ وقتی تجربهای که وعده داده شده بود، با واقعیت کثیفی، بینظمی یا عدم امکانات روبهرو میشود، اولین واکنشی که نشان میدهند، دوری کردن است.
خلوتی مرگبار این خیابان در ماههای پس از افتتاح، بزرگترین زنگ خطر برای مسئولان بود. وقتی مردم و گردشگران به این مکان سر نمیزنند، یعنی پروژه در نطفه خفه شده است. اما به جای اصلاح مسیر و بازنگری در زیرساختها، شاهد بودیم که این پروژه در چرخه هیجانات مدیریتی، از مرحلهی جلب توجه به مرحلهی فراموشی رسید.
و حالا، آنچه بر سر ما آمده، تلخترین بخش داستان است: تخریب؛ خیابانی که با وعدههای پر زرق و برق افتتاح شد، اکنون ویرانهای بیش نیست. این تخریب، تنها تخریب چند سازه یا چند غرفه نیست؛ این تخریب اعتماد عمومی است. این تخریب فرصتهای اقتصادی است که میتوانست برای جوانان و هنرمندان حوزه خوراک در کرمانشاه فرصتساز باشد.
تخریب این خیابان، نمادی از مدیریت یکبار مصرف است. مدیریتی که به دنبال نتیجهی سریع و عکسهای زیبا برای گزارشهای عملکردی است، اما به پایداری و کیفیت پروژهها اهمیت نمیدهد. وقتی پروژهای از ابتدا بر پایه استانداردهای مهندسی و گردشگری بنا نشده باشد، تخریب آن در نهایت، سرنوشت اجتنابناپذیر خواهد بود.
کرمانشاه شهر خلاق خوراک است و این هویت ماست. ما نمیتوانیم اجازه دهیم تصمیمات هیجانی و افتتاحهای زودهنگام، این اعتبار جهانی را لکهدار کند. خیابان غذای کرمانشاه باید در تاریخ مدیریت شهری این استان، به عنوان یک درس تلخ تاریخی ثبت شود.
ما به خیابانهای غذا نیاز داریم، اما به خیابانهایی که با نگاهی به شهر خلاق ساخته شده باشند؛ خیابانهایی که در آنها گردشگر احساس ارزشمندی کند، نه اینکه با دیدن نقصهای زیرساختی، از شهر ما برود و هرگز بازنگردد.
حال میراثی که مدیران شهرداری کرمانشاه با خیابان غذا برجای گذاشتهاند، تخریب اعتماد عمومی و هدر رفتن هزینههای گزاف که اکنون برای تخریب آن هم قطعاً مقادیر قابل توجهای است که هزینه شده است.
در این میان سوالی که در ذهن هر شهروند کرمانشاه پیش میآید این است که چه کسی باید پاسخگوی این اعتماد از دست رفته شهروندان باشد؟ پاسخگوی هزینههای دور ریخته شده این پروژه چه کسی است؟
تمام این هزینهها در سازمانی حیف شده است که اکنون برای پرداخت حقوق کارگران خود مشکل دارد و گاهی در پرداخت حقوق نیرویهای شرکتی ماهها به تعویق میافتد.
انتظاری بایسته است که نهادهای امنیتی و نظارتی با حساسیت بیشتری چنین پروژههایی را زیر ذرهبین ببرند تا اینگونه باعث از بین رفتن اعتماد عمومی در جامعه نباشیم.
افسوس که این فرصت طلایی، در میان هیاهوی تبلیغات و بیتدبیری اجرایی، به خاک سیاه نشست. شاید تخریب بهتر از وجود یک خیابان غذای بن بست بی روح و متروکه بود، یا به قول کاراکتر «ببعی» یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایان است.
انتهای پیام/

نظر شما