تخریب آثار تاریخی؛ مرگ آرام روایت‌ها

تخریب آثار تاریخی نوعی گسست در رشته روایت‌هایی است که تاریخ یک سرزمین را به امروز پیوند می‌دهد. هر اثر تاریخی، تکه‌ای از حافظه جمعی است که با تخریب آن، بخشی از امکان فهم گذشته نیز از میان می‌رود. در این میان، آنچه رخ می‌دهد فرسایش تدریجی معنا و حذف آرام روایت‌هایی است که هویت را شکل داده‌اند.

نادر زینالی در واکنش به گزارش‌های منتشرشده درباره آسیب به برخی اماکن تاریخی کشور در جریان حملات اخیر رژیم منحوس صهیونیستی- آمریکایی در یادداشتی نوشت: ایران، به‌عنوان یکی از کهن‌ترین کانون‌های تمدنی جهان، دارای موقعیتی منحصربه‌فرد است. از نخستین نشانه‌های شهرنشینی در فلات ایران تا شکل‌گیری نظام‌های پیچیده اجتماعی و فرهنگی، این سرزمین همواره یکی از محورهای اصلی تولید معنا در تاریخ بشر بوده است. میراث فرهنگی ایران شبکه‌ای پیچیده از نشانه‌ها، روایت‌ها و لایه‌های معنایی است که در طول هزاران سال شکل گرفته و بازتولید شده است. هر کدام از این عناصر، حامل بخشی از روایت کلان انسان درباره خود، جهان و نسبتش با زمان است.

در چنین بستری، هرگونه آسیب به این میراث، نه‌تنها به معنای از دست رفتن یک اثر، بلکه به منزله حذف بخشی از این روایت است. اینجاست که مفهوم میراث مشترک بشریت معنای واقعی خود را پیدا می‌کند. وقتی یک بنای تاریخی در اصفهان، یک بافت کهن در تهران یا یک محوطه باستانی در هر نقطه‌ای از ایران آسیب می‌بیند، آنچه از میان می‌رود بخشی از حافظه جمعی انسان‌هاست که دیگر قابل بازسازی نخواهد بود.

گزارش‌های منتشرشده درباره آسیب به برخی اماکن تاریخی در جریان حملات اخیر هرچند هنوز نیازمند تأیید نهایی و بررسی‌های دقیق کارشناسی است نشان‌دهنده روندی نگران‌کننده است: انتقال تدریجی میدان بحران به حوزه فرهنگ. این روند، پیش‌تر نیز در نقاط مختلف جهان مشاهده شده است؛ از تخریب آثار تاریخی در خاورمیانه تا نابودی میراث فرهنگی در مناطق درگیر جنگ‌های داخلی. در تمامی این موارد، یک الگوی مشترک قابل تشخیص است: هدف قرار دادن نمادهای هویتی به‌منظور تضعیف انسجام اجتماعی و تاریخی یک ملت.

با این حال، آنچه وضعیت کنونی را پیچیده‌تر می‌کند، فاصله میان اصول پذیرفته‌شده در حقوق بین‌الملل فرهنگی و واقعیت‌های میدانی است. از دهه‌ها پیش، اسناد و کنوانسیون‌های متعددی از جمله کنوانسیون لاهه برای حفاظت از اموال فرهنگی در زمان مخاصمات مسلحانه بر ضرورت صیانت از میراث فرهنگی تأکید کرده‌اند. این اسناد، به‌صراحت تخریب عمدی آثار تاریخی را محکوم کرده و آن را نقض آشکار حقوق بین‌الملل می‌دانند. با این حال، تجربه نشان داده است که در بسیاری از موارد، این قواعد بیش از آنکه ضمانت اجرایی داشته باشند، در سطح توصیه و اعلام موضع باقی مانده‌اند.

در این میان، نقش نهادهای بین‌المللی و سازوکارهای نظارتی نیز نیازمند بازنگری جدی است. سازمان‌هایی که مأموریت حفاظت از میراث فرهنگی را بر عهده دارند، اگرچه در سطح گفتمانی موفق به جلب توجه جهانی شده‌اند، اما در عمل، ابزارهای کافی برای مداخله مؤثر در شرایط بحران را در اختیار ندارند. این خلأ، به‌ویژه در شرایطی که تنش‌های منطقه‌ای و جهانی رو به افزایش است، می‌تواند به تشدید روند تخریب‌های جبران‌ناپذیر منجر شود.

در کنار این چالش‌ها، نباید از مسئولیت‌های داخلی نیز غافل شد. حفاظت از میراث فرهنگی، صرفاً به معنای واکنش به تهدیدهای بیرونی نیست؛ بلکه مستلزم تقویت زیرساخت‌های حفاظتی، افزایش آگاهی عمومی و ایجاد حساسیت اجتماعی نسبت به ارزش این آثار است. جامعه‌ای که نسبت به میراث خود بی‌تفاوت باشد، حتی در غیاب تهدیدهای خارجی نیز در معرض فرسایش هویتی قرار خواهد گرفت. از این منظر، میراث فرهنگی نه‌تنها نیازمند حفاظت فیزیکی، بلکه محتاج بازخوانی و بازتعریف در ذهن و زندگی روزمره مردم است.

نکته مهم دیگر، پیوند میان میراث فرهنگی و توسعه است. در بسیاری از کشورها، حفاظت از آثار تاریخی یکی از ارکان مهم توسعه تلقی می‌شود. گردشگری فرهنگی، صنایع‌دستی و اقتصاد مبتنی بر میراث، همگی می‌توانند به تقویت بنیان‌های اقتصادی و اجتماعی یک کشور کمک کنند. در چنین چارچوبی، تخریب میراث فرهنگی، نه‌تنها یک خسارت فرهنگی، بلکه یک زیان اقتصادی و توسعه‌ای نیز محسوب می‌شود.

با این حال، فراتر از تمامی این ملاحظات، آنچه در نهایت اهمیت دارد، درک عمیق‌تری از نسبت ما با گذشته است. میراث فرهنگی بخشی زنده از هویت ماست که در هر لحظه، در حال بازتولید و معناگیری است. این میراث، پلی است میان گذشته و آینده؛ پلی که اگر فرو بریزد، مسیر حرکت ما در زمان نیز دچار اختلال خواهد شد.

از این منظر، هشدار درباره تهدید میراث فرهنگی را باید جدی گرفت؛ نه به‌عنوان یک دغدغه تخصصی در حوزه فرهنگ، بلکه به‌عنوان مسأله‌ای بنیادین در سطح ملی و جهانی. صیانت از این میراث، نیازمند هم‌افزایی میان دولت‌ها، نهادهای بین‌المللی و جامعه مدنی است. این همکاری، تنها زمانی به نتیجه خواهد رسید که میراث فرهنگی، نه به‌عنوان یک دارایی قابل جایگزین، بلکه به‌عنوان بخشی غیرقابل تکرار از وجود انسانی درک شود.

در نهایت، شاید بتوان گفت که هر اثر تاریخی، روایتی است که در برابر فراموشی ایستاده است. تخریب آن، به معنای پیروزی فراموشی بر حافظه است و در جهانی که بیش از هر زمان دیگری به یادآوری نیاز دارد، این پیروزی، هزینه‌ای است که هیچ جامعه‌ای تاب پرداخت آن را ندارد.

انتهای پیام/

کد خبر 1405010200089
دبیر مهدی ارجمند

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha