میراثآریا: جنگ، همواره با مفاهیمی چون ویرانی، فقدان و فروپاشی گره خورده است؛ رخدادی که نهتنها جان انسانها، بلکه ریشههای هویتی ملتها را نیز هدف قرار میدهد. در این میان، میراثفرهنگی بهعنوان حافظه تاریخی و شناسنامه تمدنی هر سرزمین، از نخستین قربانیان خاموش در منازعات نظامی است. اگرچه اسناد و کنوانسیونهای بینالمللی متعددی برای صیانت از آثار تاریخی در زمان جنگ تدوین شدهاند، اما حملات مکرر به میراثفرهنگی نشان داده است که این قوانین، در بسیاری از موارد، در برابر واقعیتهای خشن میدان نبرد کارآمدی لازم را نداشتهاند.

در جنگ اخیر نیز، تعرض به میراثفرهنگی و آثار تاریخی ایران بار دیگر به یکی از نگرانیهای جدی بدل شد؛ تعرضی که در شکل پیامدهای غیرمستقیم و فرساینده خود را نشان میدهد. یکی از مهمترین این پیامدها، توقف جریان توسعه و کاهش انگیزههای اجتماعی برای حفاظت از میراث است؛ وضعیتی که میتواند به تدریج زمینه را برای افزایش تخلفات، تعرضات و حتی نابودی تدریجی آثار تاریخی فراهم کند.
با این حال، در دل همین شرایط پیچیده و ناگوار، گاه روایتهایی شکل میگیرد که معادلات معمول را بر هم میزند؛ روایتهایی از جنس امید، کنشگری و بازتعریف بحران. شهرستان بهاباد در استان یزد، یکی از همین نقاطی است که در روزهای اخیر، تصویری متفاوت از مواجهه با جنگ را به نمایش گذاشته است.

در حالی که بسیاری از مناطق درگیر با پیامدهای مستقیم یا غیرمستقیم جنگ، شاهد توقف یا کندی فعالیتهای عمرانی و فرهنگی هستند، در بهاباد روند مرمت و احیای بناهای تاریخی نهتنها متوقف نشده، بلکه با شتابی تازه و با مشارکتی گستردهتر ادامه یافته است. خانههای تاریخی، یکی پس از دیگری، در میان صدای عبور جنگندهها و فضای سنگین نااطمینانی، به دستان مردم مرمت میشوند؛ گویی این سرزمین تصمیم گرفته است که در برابر ویرانی، با بازسازی پاسخ دهد.

آنچه بهاباد را از دیگر نمونهها متمایز میکند، شکلگیری نوعی «مرمت جهادی» است؛ الگویی مبتنی بر مشارکت مردمی که در آن، مرز میان بومی و غیربومی کمرنگ شده و همه در قالب یک پویش مشترک، برای حفاظت از میراثفرهنگی گرد هم آمدهاند. حضور افرادی که به دلیل شرایط جنگی از نقاط مختلف کشور به استان یزد آمدهاند، به این حرکت رنگ و بویی ملی بخشیده و آن را از یک اقدام محلی فراتر برده است.

در این میان، روستای «بنیز» بهعنوان یکی از کانونهای این حرکت مردمی، نقش ویژهای ایفا کرده است. روستایی کمجمعیت در شهرستان بهاباد که در ایام جنگ، بهواسطه حضور خانوادههای بومی و مهاجران موقت، جانی تازه گرفته و به صحنهای برای شکلگیری یک ایده خلاقانه بدل شده است: مرمت قلعه تاریخی روستا.
فتحالله رحمتی، رئیس اداره میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی شهرستان بهاباد، در تشریح این تجربه میگوید: روستای بنیز در این ایام، بهطور قابل توجهی فعال و پررونق شده بود. همین حضور و پویایی، جرقهای شد تا به فکر مرمت قلعه ثبتی روستا بیفتیم؛ اثری که میتوانست به محور یک حرکت جمعی تبدیل شود.
به گفته او، این مرمت در قالب یک کارگاه داوطلبانه و با رویکردی اضطراری آغاز شد؛ اما آنچه این پروژه را متمایز میکند، نحوه سازماندهی و اطلاعرسانی آن است. در شرایطی که محدودیتهای رسانهای ناشی از فضای جنگی وجود داشت، اطلاعرسانی این پویش بهصورت کاملاً مردمی و از طریق شبکههای محلی و ارتباطات چهرهبهچهره انجام شد.
رحمتی در اینباره توضیح میدهد: ما از ظرفیت خود مردم روستا استفاده کردیم. خبر این حرکت بهصورت دهانبهدهان منتقل شد و همین موضوع باعث شد که یک پویش واقعی و خودجوش شکل بگیرد؛ پویشی که در آن، مردم نه بهعنوان مخاطب، بلکه بهعنوان کنشگر اصلی حضور داشتند.
نتیجه این رویکرد، شکلگیری یک تجربه موفق از مرمت مشارکتی بود؛ تجربهای که در آن، مردم بومی، مهاجران موقت، نهادهای محلی و دستگاههای اجرایی، همگی در کنار یکدیگر قرار گرفتند تا بخشی از میراث تاریخی منطقه را از خطر فرسایش و نابودی نجات دهند.
اما اهمیت این حرکت، تنها در مرمت یک بنای تاریخی خلاصه نمیشود. آنچه در بهاباد رخ داده، در واقع نوعی بازتعریف نسبت جامعه با میراثفرهنگی در شرایط بحران است. در حالی که جنگ میتواند به تضعیف حس تعلق و کاهش انگیزههای حفاظتی منجر شود، این تجربه نشان میدهد که با مدیریت صحیح و بهرهگیری از ظرفیتهای اجتماعی، میتوان حتی در دل بحران، سرمایه اجتماعی را تقویت و آن را در خدمت حفاظت از میراث قرار داد.
رحمتی با تاکید بر این نکته، میافزاید: یکی از اهداف ما، معرفی ظرفیتهای بومی منطقه به افرادی است که در این ایام به یزد آمدهاند. این افراد، اگرچه بهدلیل شرایط جنگی مهاجرت کردهاند، اما میتوانند به سفیران فرهنگی این منطقه تبدیل شوند و تجربه خود را به دیگران منتقل کنند.
او همچنین از برنامهریزی برای تداوم این پویش در سایر نقاط استان یزد خبر میدهد و میگوید: ما تلاش میکنیم این الگو را در دیگر مناطق نیز پیادهسازی کنیم. اتفاقا در شرایط جنگی، انگیزه ما برای این کار بیشتر شده است؛ چراکه معتقدیم این فعالیتها میتواند بخشی از فشار روانی ناشی از جنگ را کاهش دهد و به جامعه امید و پویایی ببخشد.
در کنار قلعه بنیز، مرمت چندین بنای دیگر در شهرستان بهاباد نیز با مشارکت مردمی به سرانجام رسیده است؛ از جمله برج سنگی زارکویییه، برج سنگی سرکازه حسینآباد و برج خشتی کریمآباد که با همت مردم محلی و همراهی دهیاریها، شوراها، بخشداری و شهرداری مرمت شدهاند. این مجموعه اقدامات، نشاندهنده شکلگیری یک جریان پایدار در حوزه حفاظت از میراثفرهنگی در این منطقه است.
آنچه از دل این تجربه برمیآید، یک پیام روشن و راهبردی است: میراثفرهنگی، بستری برای بازتولید هویت، انسجام اجتماعی و تابآوری در برابر بحرانهاست. اگر این میراث بهدرستی درک شود، میتواند حتی در سختترین شرایط، به عاملی برای همبستگی و امید بدل شود.
بهاباد، امروز نمادی از این نگاه است؛ نگاهی که بهجای تسلیم در برابر ویرانی، به احیا میاندیشد و از دل تهدید، فرصت میسازد. در روزگاری که میراثهای جهانی ایران زیر سایه جنگ در معرض خطر قرار دارند، چنین تجربههایی میتواند الهامبخش سیاستگذاران، مدیران و جوامع محلی در دیگر نقاط باشد.
در نهایت، شاید بتوان گفت که آنچه در بهاباد رخ داده، بیش از آنکه یک پروژه مرمتی باشد، یک «روایت» است؛ روایتی از ایستادگی، مشارکت و بازآفرینی. روایتی که نشان میدهد حتی در تاریکترین روزها، میتوان چراغی روشن کرد و از دل خاکستر، بنایی تازه برپا ساخت.
انتهای پیام/
نظر شما