میراثآریا: کار، در فرهنگ ایرانی، از سنگتراشان پارسه و معماران میدان نقشجهان گرفته تا استادکاران فرش، خاتم، کاشی و قلمزنی، تاریخ ایران بر بنیان کارِ آمیخته با هنر، خلاقیت و معنا شکل گرفته است. اگر تمدن را حاصل انباشت تجربه انسانی بدانیم، بخش مهمی از این میراث تمدنی، محصول دستهایی است که قرنها بیوقفه آفریدهاند، ساختهاند، مرمت کردهاند و به نسل بعد سپردهاند.
روز جهانی کار و کارگر، در چنین نگاهی، فرصتی است برای بازخوانی جایگاه انسانهایی که در سه حوزه میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی، نهتنها چرخ اقتصاد، بلکه پیوستگی تاریخی و فرهنگی ایران را حفظ کردهاند.
میراثفرهنگی؛ جایی که کار، حافظه تاریخی ملت را حفظ میکند
در ایران، مرمت و صیانت از میراثفرهنگی، به دلیل عمق تاریخی و گستره تمدنی کشور، ماهیتی فراتر از حفاظت کالبدی دارد. مرمتگرانی که ساعتها زیر آفتاب، بر فراز گنبدها، میان کاشیها، دیوارهای خشتی و سنگنگارههای تاریخی کار میکنند، در واقع حافظان حافظه تمدنی ایراناند.
کار در حوزه میراثفرهنگی، احیای روایت تاریخی یک ملت است. هر آجر در یک بنای تاریخی، هر نقشه در یک کاروانسرا و هر قطعه کاشی در یک مسجد تاریخی، بخشی از هویت فرهنگی ایران را بازتاب میدهد و این هویت، بدون حضور نیروهای انسانی متخصص، متعهد و صبور، قابل حفاظت نیست.
در سالهای اخیر، توسعه پروژههای مرمتی در بناها و محوطههای تاریخی کشور، فرصت تازهای برای فعالسازی ظرفیتهای تخصصی و اشتغال در این حوزه ایجاد کرده است. از استادکاران سنتی گرفته تا نیروهای جوان متخصص در حوزه مرمت، مجموعهای از نیروی انسانی در حال پاسداری از سرمایهای هستند که متعلق به نسلهای آینده ایران است.
اهمیت این مسئله زمانی روشنتر میشود که بدانیم در جهان رقابتی امروز، هویت تاریخی و فرهنگی کشورها به بخشی از قدرت نرم آنها تبدیل شده است. از این منظر، کارگران، استادکاران و نیروهای فعال حوزه میراثفرهنگی، بخشی از ساختار حفاظت از امنیت فرهنگی و تمدنی کشور محسوب میشوند.
گردشگری؛ صنعتی که با انسان معنا پیدا میکند
اگرچه فناوری در سالهای اخیر بسیاری از صنایع را متحول کرده، اما گردشگری همچنان صنعتی انسانمحور باقی مانده است؛ صنعتی که قلب تپنده آن، نیروی انسانی است. از راهنمایان گردشگری و کارکنان اقامتگاهها گرفته تا رانندگان، آشپزان محلی، فعالان بومگردی، هنرمندان محلی و صدها شغل مستقیم و غیرمستقیم دیگر، گردشگری بدون حضور انسان، هویت خود را از دست میدهد.
گردشگری در ایران، زنجیرهای گسترده از اشتغال، امید اجتماعی و توسعه محلی است. در بسیاری از روستاها و مناطق کمتر برخوردار، رونق گردشگری توانسته چرخه اقتصاد محلی را احیا کند، مهاجرت را کاهش دهد و فرصت تازهای برای ماندگاری جمعیت در زیستبومهای بومی ایجاد کند.
در این میان، نقش نیروی کار در گردشگری، انتقال تجربه فرهنگی ایران به جهان است. گردشگر خارجی، ایران را نهفقط از خلال بناهای تاریخی، بلکه از طریق مواجهه با مردم، رفتار حرفهای، مهماننوازی و کیفیت خدمات میشناسد. به همین دلیل، نیروی انسانی در صنعت گردشگری، بخشی از تصویر بینالمللی کشور را شکل میدهد.
در سالهای اخیر، توسعه بومگردیها، گردشگری روستایی و مشاغل خرد مرتبط با سفر، ظرفیت قابل توجهی برای اشتغالزایی ایجاد کرده است. بسیاری از زنان، جوانان و خانوادههای محلی توانستهاند از مسیر گردشگری به چرخه اقتصاد بازگردند و معیشت پایدار ایجاد کنند. این ویژگی، گردشگری را به یکی از مهمترین پیشرانهای اشتغال فرهنگی در کشور تبدیل کرده است.
در واقع، هر گردشگر که وارد یک شهر یا روستا میشود، آغازگر زنجیرهای از کار، درآمد و تحرک اقتصادی است که دهها شغل را به حرکت درمیآورد.
صنایعدستی؛ آخرین سنگر اقتصاد انسانی در عصر ماشین
شاید هیچ حوزهای به اندازه صنایعدستی، پیوند میان «کار»، «هویت» و «انسان» را نمایندگی نکند. در دورانی که تولید انبوه و فناوری، بسیاری از مشاغل سنتی را به حاشیه رانده، صنایعدستی همچنان بر اصالت دست انسان استوار مانده است.
هر اثر صنایعدستی ایرانی، حاصل ساعتها تجربه، دقت، مهارت و صبوری است. از فرش و گلیم گرفته تا میناکاری، خاتم، سفال، منبت، قلمزنی و دهها هنر دیگر، صنایعدستی ایران روایت فرهنگی یک ملت است که از مسیر کار و هنر منتقل میشود.
در بسیاری از مناطق کشور، صنایعدستی ستون اصلی معیشت خانوارهاست. هزاران هنرمند و استادکار، بهویژه زنان و فعالان روستایی، از طریق هنرهای سنتی توانستهاند اقتصاد خانواده و جامعه محلی را حفظ کنند.
اهمیت صنایعدستی در جهان امروز، تنها به ارزش اقتصادی آن محدود نمیشود. در عصر هوش مصنوعی و اتوماسیون، صنایعدستی به نماد «اقتصاد انسانی» تبدیل شده است؛ اقتصادی که هنوز خلاقیت، لمس، تجربه و هویت انسانی در آن جایگزینناپذیر است.
از همین منظر، حمایت از فعالان صنایعدستی، دفاع از تنوع فرهنگی، میراث ناملموس و اقتصاد هویتمحور ایران است.
سه حوزه، یک مأموریت مشترک
اگرچه میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی هر یک ساختار و کارکرد متفاوتی دارند، اما در یک نقطه به هم میرسند: «انسان».
هیچ بنای تاریخی بدون مرمتگر حفظ نمیشود. هیچ مقصد گردشگری بدون نیروی انسانی حرفهای معنا ندارد و هیچ هنر سنتی بدون دست هنرمند زنده نمیماند.
وجه مشترک این سه حوزه، اتکای عمیق آنها به سرمایه انسانی است؛ سرمایهای که همزمان حافظ هویت، تولیدکننده ثروت و تقویتکننده قدرت فرهنگی کشور است.
در جهان امروز، بسیاری از کشورها تلاش میکنند از مسیر فرهنگ، تاریخ و گردشگری، جایگاه خود را در اقتصاد جهانی و مناسبات بینالمللی ارتقا دهند. ایران نیز با پشتوانه تمدنی کمنظیر خود، ظرفیت بزرگی در این عرصه دارد؛ ظرفیتی که فعالسازی آن، بیش از هر چیز، به نیروی انسانی متعهد، ماهر و خلاق وابسته است.
از این منظر، کارگران، استادکاران، هنرمندان و فعالان سه حوزه میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی، معماران پنهان تصویر فرهنگی ایران در جهاناند.
آیندهای که بر شانههای نیروی انسانی ساخته میشود
اقتصاد آینده جهان، بیش از گذشته به حوزههای خلاق، فرهنگی و هویتمحور وابسته خواهد بود. در چنین شرایطی، کشورهایی موفقتر خواهند بود که بتوانند میان «میراث تاریخی»، «اقتصاد فرهنگی» و «سرمایه انسانی» پیوند برقرار کنند.
ایران، با برخورداری از تمدنی چند هزار ساله، تنوع فرهنگی گسترده، ظرفیتهای کمنظیر گردشگری و میراث عظیم صنایعدستی، میتواند یکی از قدرتهای فرهنگی و گردشگری منطقه باشد؛ اما تحقق این هدف، بدون توجه به نیروی کار این حوزهها ممکن نیست.
صیانت از امنیت شغلی فعالان صنایعدستی، ارتقای مهارت نیروی انسانی گردشگری، حمایت از استادکاران سنتی، تقویت آموزشهای تخصصی مرمت و ایجاد بسترهای پایدار برای اشتغال فرهنگی، بخشی از الزامات تحقق این مسیر است.
روز جهانی کار و کارگر، فرصتی برای یادآوری همین حقیقت است؛ اینکه در پس هر بنای تاریخی، هر مقصد گردشگری و هر اثر صنایعدستی، انسانهایی ایستادهاند که بیهیاهو، اما مؤثر، از هویت، فرهنگ و آینده ایران پاسداری میکنند.
شاید بسیاری از آنها دیده نشوند، نامشان در جایی ثبت نشود و تصویرشان کمتر در قاب رسانهها قرار گیرد، اما حقیقت آن است که بخش مهمی از اعتبار فرهنگی ایران، بر شانههای همین دستهای پرتلاش استوار مانده است؛ دستهایی که هنوز، بیوقفه، ایران را زنده نگه داشتهاند.
انتهای پیام/

نظر شما