مرمت پس از جنگ؛ ضرورت توجه هم‌زمان به میراث ملموس و ناملموس

سیما حدادی، رئیس اداره ثبت و پاسداری میراث‌فرهنگی ناملموس در یادداشتی نوشت: جنگ‌ها، فارغ از ابعاد سیاسی و نظامی، همواره با خسارت‌های گسترده انسانی، اجتماعی و فرهنگی همراه بوده‌اند. در میان پیامدهای آشکار جنگ، تخریب بناها، محوطه‌های تاریخی، اماکن مذهبی، موزه‌ها، مراکز فرهنگی و بافت‌های تاریخی بیش از همه در معرض دید قرار می‌گیرد و به همین دلیل، برنامه‌های بازسازی و مرمت نیز معمولاً با تمرکز بر احیای کالبدی این فضاها آغاز می‌شود. بی‌تردید مرمت و بازسازی آثار و بناهای آسیب‌دیده، اقدامی ضروری، فوری و بخشی از مسئولیت فرهنگی دولت‌ها در دوران پس از بحران است؛ اما پرسش مهمی که در این میان باید مورد توجه قرار گیرد آن است که آیا بازسازیِ صرفِ بناها، به معنای احیای کامل میراث فرهنگی است؟

تجربه‌های جهانی و نیز تجربه تاریخی ایران نشان می‌دهد که پاسخ به این پرسش منفی است. زیرا جنگ تنها دیوارها، سقف‌ها و سازه‌ها را تخریب نمی‌کند؛ بلکه به همان اندازه می‌تواند حافظه فرهنگی، مناسک اجتماعی، شیوه‌های زیست، نظام‌های دانشی، هنرهای اجرایی، سنت‌های شفاهی و احساس تعلق مردم به مکان‌ها را نیز آسیب‌پذیر سازد. آنچه در ادبیات فرهنگی از آن با عنوان «میراث فرهنگی ناملموس» یاد می‌شود، در بسیاری از مواقع در سکوت و دور از توجه عمومی، از جنگ آسیب می‌بیند؛ آسیبی که گاه حتی ماندگارتر از تخریب فیزیکی بناهاست.

درک نسبت میان میراث ملموس و ناملموس، نقطه آغاز هر سیاست مؤثر بازسازی فرهنگی پس از بحران است. میراث فرهنگی، صرفاً اشیاء یا ساختارهای معماری نیستند؛ آن‌ها ظرفِ حیات فرهنگی‌اند. بسیاری از فضاهای تاریخی، کارکردهایی فراتر از کالبد دارند و به‌عنوان بستری برای انتقال تجربه‌های زیسته، آیین‌ها، مهارت‌ها و حافظه جمعی ایفای نقش می‌کنند.

یک مسجد تاریخی تنها مجموعه‌ای از عناصر معماری نیست؛ فضایی است برای برگزاری آیین‌های مذهبی، مناسک جمعی، سنت‌های شفاهی، عزاداری‌ها و انتقال دانش‌های اجتماعی و دینی میان نسل‌ها. بازارهای تاریخی نیز صرفاً محل تجارت نبوده‌اند؛ بلکه نظامی از روابط اجتماعی، اخلاق حرفه‌ای، مهارت‌های سنتی، فرهنگ گفت‌وگو، آداب کسب‌وکار و دانش‌های بومی در آن‌ها شکل گرفته و استمرار یافته است.

خانه‌های تاریخی، حسینیه‌ها، میدان‌ها، آب‌انبارها و بسیاری دیگر از فضاهای فرهنگی نیز هر یک در پیوندی عمیق با میراث ناملموس معنا پیدا می‌کنند.

از همین منظر، اگر بازسازی یک بنا بدون توجه به کارکردهای فرهنگی آن صورت گیرد، ممکن است کالبدی زیبا اما فاقد حیات اجتماعی و فرهنگی تولید شود؛ فضایی که اگرچه از منظر فنی مرمت شده، اما دیگر قادر به ایفای نقش تاریخی و فرهنگی خود نیست. به بیان دیگر، احیای بنا بدون احیای زندگی فرهنگی مرتبط با آن، بازسازی ناقص میراث است.

در دهه‌های اخیر، سازمان‌های بین‌المللی فرهنگی نیز به این موضوع توجه ویژه‌ای نشان داده‌اند. پس از جنگ‌ها، منازعات و بحران‌های طبیعی، به‌تدریج روشن شده است که بازسازی پایدار تنها زمانی تحقق می‌یابد که علاوه بر ترمیم زیرساخت‌ها، بازسازی اجتماعی و فرهنگی نیز مورد توجه قرار گیرد. جوامع محلی برای بازیابی انسجام، امید و احساس تعلق، نیازمند بازگشت به عناصر هویتی خود هستند؛ عناصری که غالباً در قالب میراث ناملموس استمرار می‌یابد.

در بسیاری از کشورها، پس از تجربه جنگ، آیین‌های جمعی، موسیقی محلی، سنت‌های همیاری، روایتگری و مناسک اجتماعی به بخشی از فرآیند درمان و بازتوانی اجتماعی تبدیل شده‌اند. برگزاری آیین‌های مذهبی و بومی، بازگشت مراسم سنتی، احیای صنایع‌دستی و حمایت از حاملان دانش‌های سنتی، صرفاً اقداماتی فرهنگی نیستند؛ بلکه ابزارهایی برای بازسازی سرمایه اجتماعی و تقویت تاب‌آوری جامعه محسوب می‌شوند.

تجربه تاریخی ایران نیز در این زمینه آموزنده است. در دوران دفاع مقدس، آنچه به استمرار زندگی اجتماعی و تقویت روحیه عمومی کمک کرد، صرفاً تجهیزات و ساختارهای رسمی نبود. آیین‌های مذهبی، سنت‌های نذر و همیاری، روایتگری‌های شفاهی، نوحه‌ها، موسیقی آیینی، شبکه‌های غیررسمی حمایت اجتماعی و اشکال مختلف مشارکت مردمی، بخشی از ظرفیت فرهنگی جامعه برای مواجهه با بحران را شکل دادند. این تجربه نشان می‌دهد که میراث ناملموس نه پدیده‌ای حاشیه‌ای، بلکه سرمایه‌ای اجتماعی در شرایط بحران است.

از این‌رو، در برنامه‌ریزی برای مرمت و بازسازی بناهای آسیب‌دیده از جنگ، توجه به میراث فرهنگی ناملموس باید به‌عنوان یک ضرورت تخصصی در نظر گرفته شود، نه موضوعی ثانویه و تزئینی. این توجه می‌تواند در چند سطح عملیاتی شود.

نخست، ضروری است در کنار ارزیابی خسارات کالبدی بناها، فرآیندی برای شناسایی و مستندسازی میراث ناملموس وابسته به آن‌ها نیز طراحی شود. باید مشخص شود که هر بنای آسیب‌دیده چه کارکردهای فرهنگی داشته، چه آیین‌هایی در آن برگزار می‌شده، چه گروه‌های اجتماعی و حاملانی با آن مرتبط بوده‌اند و چه دانش‌ها یا سنت‌هایی در بستر آن استمرار یافته است.

دوم، مشارکت جوامع محلی، حاملان و مجریان میراث ناملموس و پیشکسوتان در فرآیند بازسازی اهمیت فراوان دارد. تجربه نشان داده است که بازسازی‌های صرفاً مهندسی و از بالا به پایین، اگر با مشارکت اجتماعی همراه نباشند، در احیای هویت فرهنگی مکان‌ها موفقیت کمتری خواهند داشت.

سوم، بازگشت تدریجی کارکردهای فرهنگی به بناهای مرمت‌شده باید بخشی از برنامه بازسازی باشد. گاه احیای یک آیین، بازگشت یک مراسم سنتی یا فعال شدن دوباره یک مهارت فرهنگی در یک فضا، می‌تواند به اندازه مرمت فیزیکی بنا در احیای هویت آن مؤثر باشد.

در نهایت باید پذیرفت که بازسازی پس از جنگ، تنها فرآیندی عمرانی نیست؛ بلکه پروژه‌ای فرهنگی، اجتماعی و هویتی است. اگر تنها آجرها را بر روی هم بگذاریم، ساختمان‌ها را بازگردانده‌ایم؛ اما اگر حافظه، آیین‌ها، روایت‌ها، مهارت‌ها و حس تعلق مردم را نیز احیا کنیم، جامعه را بازسازی کرده‌ایم. در چنین نگاهی، میراث فرهنگی ناملموس نه موضوعی در حاشیه، بلکه بخشی جدایی‌ناپذیر از سیاست‌گذاری بازسازی فرهنگی در دوران پس از بحران خواهد بود.

انتهای پیام/

کد خبر 1405030900715
دبیر مرضیه امیری

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha