پردل امیرینژاد، فعال فرهنگی و گردشگری در یادداشتی نوشت: جرقه نگارش این گزارش نه در دامن سبز گیلان، بلکه در فرازهای سنگی سنبران لرستان زده شد؛ آنجا که همکلامی با مرد عشایری و پرسش ساده او که چرا زیباییهای بیبدیل گیلان و تالش را گذاشته و به این دامنههای سنگی آمدهام، مرا به فکر واداشت. گاه آدمی برای درک عظمت داشتههایش نیاز دارد از آنها فاصله بگیرد.
باید از چشماندازهای خشک عبور کرد تا در بازگشت به جنگلهای گیلان، شکوه میراثی که در همسایگیاش زیست میکنیم را با تمام وجود حس کنیم. برای من که کودکیام در آغوش جنگل سپری شده و در سالهای فعالیت حرفهایام از منظر باستانشناسی، گردشگری و میراثفرهنگی این پهنه را پیمودهام، هیرکانی نه یک سوژه اداری و گزارشهای مکتوب، بلکه بخشی از هویت و زندگی است. از تالش و رضوانشهر، ماسال، فومن و آستارا تا جنگلهای گرگان و حتی آن سوی مرزها در لنکران و ماسالی، هر نقطه برای من اندامی از یک پیکره واحد و زنده است.
راز ماندگاری؛ تعامل دیرینه باستانشناختی انسان و طبیعت کاوش در ریشههای هیرکانی نشان میدهد که ماندگاری این جنگلها در طول هزارهها، پیوند مستقیمی با احترامی دارد که بومیان برای آن قائل بودهاند. مصداق آن در پژوهشی که سال ۱۳۹۴ با عنوان «بررسی گیاهباستانشناسی در فرهنگ حاشیه رودخانههای شفارود و کرگانرود تالش» انجام گرفت ، جایگاه درختان مقدس مطالعه شد. پدرم نیز در سال ۱۳۵۰ همگام با پژوهشگران کانادایی در جریان ساخت کارخانه چوکا، بخشهایی از این جنگلها را پیمایش کرده بود و از حیرت کارشناسان خارجی در مواجهه با این عظمت سخن میگفت؛ میراثی که از تغییرات شدید اقلیمی زمین عبور کرده و امروز امانتدار آن هستیم. این پهنه هیچگاه از انسان خالی نبوده است.
در جریان بررسیهای باستانشناسی در شهرستانهای رضوانشهر، تالش و آستارا بارها با گورستانهای تاریخی، بقایای استقرار، راههای مالرو کهن و نامهای بومی مواجه شدهام که جنگل را به یک چشمانداز تاریخی بدل میکند. مالروهای کهن؛ راههای ارتباطی یا کتابهای گشوده؟ چند سال پیش در جریان یک سفر اسبسواری از مسیر زرمی لیسار به سمت سوباتان، همسفر آقای بهمن جلیلی، معلم بازنشسته و راهنمای محلی بودم. او برای من صرفاً راهنما نبود، بلکه زبان گویای تاریخ شفاهی منطقه بود که از کافههای قدیمی مسیر چارواداران و خوانین در گذشته روایت میکرد. این مالروها که جلگه تالش را به فلات ایران و مناطقی چون اردبیل و زنجان متصل میکردند، شاهراههای ارتباط فرهنگی و اقتصادی بودند.
امروز این راهها مستعدترین جاذبههای گردشگری مسئولانه و طبیعتگردی فرهنگی هستند؛ جایی که گردشگر با حرکت در آنها، تاریخ زیست انسان را بازخوانی میکند. حفاظت اجتماعی؛ تبدیل تهدید به فرصت تجربه نشان داده است که صیانت از هیرکانی صرفاً با حصارکشی، تابلوی ممنوعیت و برخوردهای فیزیکی حاصل نمیشود.
راهکار اصلی، ایجاد حفاظت اجتماعی با مشارکت مستقیم جوامع محلی است. زمانی که در جلسات اداری سخن از قاچاق چوب با اسب و قاطر به میان آمد، پیشنهاد دادم که این توانمندی و شناخت بومی بومیان از مسیرها، به فرصتی برای راهنمایی گردشگران اسبسوار در مسیر سوباتان تبدیل شود. امروزه بیش از ۴۰ نفر از بومیان منطقه از همین محل به معیشت پایدار رسیدهاند. وقتی جامعه محلی ذینفع مستقیم گردشگری پایدار باشد، خود به سرسختترین مدافع جنگل تبدیل میشود.
توسعه کارگاههای آموزشی در سایت هرهدشت لیسار، برپایی نمایشگاههای تعامل انسان با طبیعت در روستاهای لپا قاصد و سیاهجعفر بخش کرگانرود تالش و نمایش ابزارهای مردمشناسی در کنار روایتهای بومی، گامهایی در جهت بیدار کردن این حس مسئولیتپذیری جمعی بودهاند. نقشه راه؛ فرزندان هیرکانی و موزههای تفسیر آینده روشن جنگلهای هیرکانی در گرو پیوند پنج رکن اساسی است: حفاظت، آموزش، پژوهش، توانمندسازی جوامع محلی (از طریق تشکلهای مردمنهاد) و گردشگری مسئولانه. ما نیازمند اقداماتی از این دست هستیم: حضور در مدارس حاشیه جنگل و پرورش نسلی تحت عنوان فرزندان هیرکانی توسعه اقامتگاههای بومگردی با معماری اصیل برای توزیع عادلانه درآمد گردشگری.
راهاندازی موزهها و مراکز تفسیر جنگل جهت معرفی ابعاد زمینشناختی و باستانشناختی منطقه.
مستندسازی و ثبت مسیرهای مالرو کهن جهت تعریف مسیرهای استاندارد پیادهروی و اسبسواری.
انتهای پیام/
نظر شما