سین هشتم؛ وقتی شمع‌ها روایت شدند و کوله‌ها بی‌صدا گریستند/ سوگ میناب در قلب تپنده تئاتر شهر

در آستانه چهلمین روز پرکشیدن کودکان مینابی، تئاتر شهر تهران به روایتی زنده از اندوه، به کلاسی خاموش از فقدان و به صحنه‌ای برای همدلی یک ملت بدل شد. «سین هشتم، سوگ میناب» بازآفرینی جمعیِ رنجی بود که در سکوت کوله‌های رهاشده، در لرزش شعله شمع‌ها و در بغض فروخورده هنرمندان، معنا یافت.

میراث‌آریا: حالا دیگر ۳۷ روز از آغاز جنگ میان رژیم صهیونی و آمریکا و جمهوری اسلامی ایران و ۳۷ روز مقاومت ایران در برابر این رژیمان غاصب می‌گذرد؛ شب‌هایی که بی‌خوابی، اضطراب و امید درهم تنیده شدند و مردمی یک‌صدا، سرنوشت خود را در دل تاریکی جست‌وجو کردند. در این میان، فاجعه‌ای که در میناب رقم خورد، زخمی شد عمیق‌تر از هر خبر و هر تحلیل؛ زخمی که نامش با ۱۶۷ دانش‌آموز گره خورده است؛ کودکانی که صبح نهم اسفند، بی‌خبر از مفهوم جنگ، به شوق درس و بازی از خانه بیرون رفتند، اما دیگر هرگز بازنگشتند.

پدران و مادرانی که به جای آغوش گرم عصرانه، پیکر بی‌جان فرزندانشان را در آغوش گرفتند، روایت تلخی را رقم زدند که حافظه جمعی ایرانیان را برای همیشه متأثر ساخت. اکنون، در چهلمین روز این داغ بزرگ، هنر به میدان آمده است؛ برای بیان حقیقت، برای تسکین و برای ثبت این رنج در تاریخ.

وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی با مشارکت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، آیین «سین هشتم، سوگ میناب» را در محوطه بیرونی تئاتر شهر برگزار کرد؛ رویدادی که به‌مثابه یک میدان همدلی، هنرمندان، مردم و خانواده‌های داغدار را در کنار هم نشاند تا زبان مشترکی برای سوگ بیابند.

سین هشتم؛ وقتی شمع‌ها روایت شدند و کوله‌ها بی‌صدا گریستند/ سوگ میناب در قلب تپنده تئاتر شهر

ازدحام همیشگی در چهارراه ولیعصر

ساعت حوالی عصر را نشان می‌دهد. چهارراه ولیعصر، همان چهارراه همیشه بیدار، همان گره پرتردد پایتخت، با همان شلوغی همیشگی‌اش جریان دارد. آدم‌ها می‌آیند و می‌روند، برخی با عجله، برخی آرام، برخی بی‌خبر از آنچه چند قدم آن‌سوتر در حال وقوع است.

اما در دل این شتاب روزمره، محوطه بیرونی تئاتر شهر حال و هوای دیگری دارد. صندلی‌هایی که در سکوتی معنادار چیده شده‌اند، جمعیتی که آرام نشسته‌اند، نگاه‌هایی که بیش از آنکه به اطراف باشد، در درون خود فرو رفته است. اینجا صحنه‌ای است برای همدردی.

تئاتر شهر، که همواره پاتوق هنرمندان و محل تولد روایت‌های نمایشی بوده، این بار خود به یک روایت بدل شده است؛ روایتی از اندوهی مشترک. گویی دیوارهای این بنا نیز در این سوگ شریک شده‌اند و هر رهگذری را به مکثی کوتاه، به اندیشیدنی عمیق، فرا می‌خوانند.

سین هشتم؛ وقتی شمع‌ها روایت شدند و کوله‌ها بی‌صدا گریستند/ سوگ میناب در قلب تپنده تئاتر شهر

مراسم یادبود دانش آموزان میناب در تئاتر شهر

فضای مراسم با دقتی معنادار طراحی شده است. صندلی‌ها در نظمی ساده اما تأثیرگذار چیده شده‌اند و مقابل ورودی سالن، صحنه‌ای برای اجراها شکل گرفته است. عکاسان، بی‌وقفه لحظه‌ها را ثبت می‌کنند؛ لحظه‌هایی که شاید هرگز تکرار نشوند.

اما کمی آن‌سوتر، جایی که نگاه‌ها بیشتر مکث می‌کنند، سه ردیف نیمکت قرار دارد؛ نیمکت‌هایی شبیه همان‌هایی که هر روز کودکان رویشان می‌نشینند. روی میزها، شمع‌های سفید خاموش چیده شده‌اند؛ شمع‌هایی که هنوز روشن نشده‌اند اما گویی از پیش سوخته‌اند.

یک تخته گچی، با خطوطی ناتمام و خط‌خطی‌هایی بی‌هدف، یادآور کلاس‌هایی است که ناگهان خالی شدند. کوله‌های رنگی دخترانه، بی‌صاحب و رها، روی نیمکت‌ها جا خوش کرده‌اند؛ کوله‌هایی که هر کدام می‌توانستند دنیایی از رویا باشند. در کنارشان، مشتی خاک فروریخته، نمادی است از آنچه بر سر آن رویاها آمد.

این صحنه، بازسازی واقعیتی است که قلب را به درد می‌آورد.

سین هشتم؛ وقتی شمع‌ها روایت شدند و کوله‌ها بی‌صدا گریستند/ سوگ میناب در قلب تپنده تئاتر شهر

نه به جنگ با کودکان!

دیوارهای این کلاس نمادین، با عکس‌هایی پوشیده شده‌اند؛ عکس‌هایی از چهره‌های کوچک، معصوم و ناآگاه از خشونت جهان. کودکانی که بسیاری‌شان حتی هنوز الفبا را کامل نیاموخته بودند.

بالای این تصاویر، جمله‌ای به زبان انگلیسی نقش بسته است: «نه به جنگ با کودکان!»
جمله‌ای ساده، اما سنگین؛ جمله‌ای که مرزهای جغرافیا را پشت سر می‌گذارد و مخاطبش تمام جهان است.

در برابر این تصاویر، سکوت سنگین‌تر می‌شود. نگاه‌ها طولانی‌تر می‌ماند. برخی اشک می‌ریزند، برخی فقط خیره می‌شوند. اینجا، زبان دیگر کارایی ندارد؛ تصویر، خود سخن می‌گوید.

برپایی نمایشگاه نقاشی کودکان

در گوشه‌ای دیگر از این مراسم، رنگ‌ها به میدان آمده‌اند؛ اما نه برای شادی، بلکه برای روایت. نقاشان، بوم‌ها را با تصاویری از جنگ، از مادران چشم‌انتظار، از کودکانی که دیگر نیستند، پر می‌کنند.

جمله «ننگ بر آنکه بر این خاک خیانت بکند» بر یکی از بوم‌ها نقش بسته است؛ جمله‌ای که از دل خشم و درد برآمده است. در بومی دیگر، مادری به تصویر کشیده شده که هنوز امید را رها نکرده؛ امیدی که شاید آخرین پناه انسان در مواجهه با فقدان باشد.

این نقاشی‌ها، اسناد عاطفی یک دوره‌اند؛ اسنادی که احساسات را ثبت می‌کنند، نه فقط وقایع را.

سین هشتم؛ وقتی شمع‌ها روایت شدند و کوله‌ها بی‌صدا گریستند/ سوگ میناب در قلب تپنده تئاتر شهر

اقوام مختلف ایرانی برای سوگ میناب خواندند

یکی از تأثیرگذارترین لحظات مراسم، زمانی است که اقوام مختلف ایرانی، با لباس‌های محلی و با گویش‌های متفاوت، روی صحنه می‌آیند. کردها، جنوبی‌ها، ترکمن‌ها، خراسانی‌ها، لرها و دیگر اقوام، هر کدام به زبان خود، اما با حسی مشترک، می‌خوانند و می‌نوازند.

این تنوع، نشانه وحدت است. گویی تمام ایران، با تمام رنگ‌ها و صداهایش، در این سوگ شریک شده است. هر نغمه، هر صدا، قطعه‌ای از یک پازل بزرگ‌تر است؛ پازلی به نام همدلی ملی.

شمع‌هایی که در حوض شناورند

حوض بزرگ تئاتر شهر، این بار چهره‌ای متفاوت دارد. سطح آب، پوشیده از قایق‌های کاغذی است؛ قایق‌هایی کوچک که هر کدام شاید نمادی از یک کودک‌اند. در کنارشان، شمع‌هایی روشن، آرام و بی‌صدا می‌سوزند.

انعکاس نور شمع‌ها در آب، تصویری رؤیایی اما غم‌انگیز خلق کرده است. اینجا، آب، نور و کاغذ، با هم ترکیب شده‌اند تا روایتی بصری از سوگ بسازند. روایتی که بدون کلام، عمیق‌ترین احساسات را منتقل می‌کند.

سین هشتم؛ وقتی شمع‌ها روایت شدند و کوله‌ها بی‌صدا گریستند/ سوگ میناب در قلب تپنده تئاتر شهر

سین هشتم، سوگ میناب

آیین «سین هشتم، سوگ میناب» فراتر از یک مراسم یادبود، تلاشی است برای بازتعریف نقش هنر در مواجهه با بحران‌های انسانی. این رویداد، در چارچوب دیپلماسی فرهنگی، نشان می‌دهد که چگونه می‌توان از ظرفیت‌های هنری برای بازنمایی رنج، انتقال پیام و شکل‌دهی به افکار عمومی بهره برد.

«سین هشتم» به‌عنوان یک مفهوم نمادین، ریشه در سنت‌های آیینی ایرانی دارد؛ اما در اینجا، معنایی تازه یافته است. این سین، سینِ سوگ است، سینِ سکوت، سینِ شهادت؛ و شاید بیش از همه، سینِ سخن گفتن از آنچه گفتنش دشوار است.

این آیین، تلاشی است برای آنکه رنج کودکان میناب، در هیاهوی جهان گم نشود؛ برای آنکه این درد، به حافظه تاریخی بدل شود و برای آنکه هنر، همچنان به‌عنوان زبانی جهانی، حقیقت را روایت کند.

در نهایت، «سین هشتم، سوگ میناب» نشان داد که هنر می‌تواند فراتر از سیاست، فراتر از مرزها و فراتر از زبان‌ها، به ابزاری برای همدلی، آگاهی و ثبت حقیقت تبدیل شود؛ ابزاری که نه‌تنها روایت می‌کند، بلکه می‌ماند.

انتهای پیام/

کد خبر 1405011801211
دبیر مهدی نورعلی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha