هرمز؛ خاموشی چراغ «خانه صلح» در سایه بحران‌های پی‌درپی/ روایتی از دشواره گردشگری صلح در جنوبی‌ترین مرزهای ایران

در روزگاری که جهان بیش از هر زمان دیگری با بحران‌های امنیتی، جنگ‌های فرسایشی و خشونت‌های پنهان اجتماعی درگیر است، مفهوم «گردشگری صلح» دیگر یک ایده تزئینی یا شعاری دانشگاهی نیست؛ بلکه ضرورتی اجتماعی برای بازسازی امید، گفت‌وگو و همزیستی انسانی به شمار می‌رود. با این حال، تجربه زیسته برخی فعالان این حوزه در ایران نشان می‌دهد که پروژه‌های صلح‌محور، بیش از هر چیز، قربانی بحران‌های اقتصادی، تحریم‌ها و ناامنی‌های منطقه‌ای می‌شوند.

رئوف آذری پژوهشگر حوزه صلح در یادداشتی نوشت:  «خانه صلح هرمز» یکی از همین تجربه‌هاست؛ اقامتگاهی در جزیره هرمز که روزگاری با هدف ترویج فرهنگ صلح، احترام، مهربانی و آرامش شکل گرفت، اما امروز در سکوتی تلخ و فرساینده گرفتار آمده است.

 سال قبل و در حاشیه اولین جشن بومگردی ها، در جریان برگزاری نشست تخصصی «بومگردی، صلح و پایداری» اتاق بازرگانی کرمان، فرصتی فراهم شد تا درباره نقش بومگردی‌ها در ترویج صلح پایدار (تقویت سرمایه اجتماعی، کاهش خشونت و گسترش فرهنگ گفت‌وگو و..) سخن بگوییم.

 همان نشست، به صورت کاملا اتفاقی نگارنده را به «علی (سیاوش) ایرانمنش»؛ بنیانگذار خانه صلح هرمز وصل کرد و متعاقب سفری برنامه ریزی نشده به آن جزیره را سبب شد؛ جزیرع ای که در آن علی سال‌ها پیش، زمانی که هنوز هرمز مقصدی ناشناخته برای گردشگران بود، تلاش کرد نوعی گردشگری متفاوت را در آن پایه‌گذاری کند.

ایرانمنش، که سابقه فعالیت در حوزه تورهای فرهنگی و آموزش «یوگای خنده» را نیز دارد، با نگاهی متفاوت به گردشگری وارد هرمز شد؛ نگاهی که گردشگری را صرفاً اقامت و تفریح نمی‌دید، بلکه آن را بستری برای تغییر حال انسان‌ها، تمرین مدارا و تجربه آرامش می‌دانست.

در خانه صلح هرمز، دیوارنگاره ها و حتی نام اتاق‌ها نیز حامل معنا بودند؛ «عشق»، «احترام»، «مهربانی»، «صبر» و «آرامش». فضای اقامتگاه تلاش داشت تجربه‌ای متفاوت برای مسافران خلق کند؛ تجربه‌ای که در آن، گفت‌وگو، آرامش روانی و ارتباط انسانی، بخشی از سفر باشد.

اما آنچه در آن سفر پژوهشی به هرمز بیش از هر چیز جلب توجه کرد، تضاد میان ایده‌ای روشن و واقعیتی فرساینده بود. 

اتاق‌های خالی، سکوت حاکم بر اقامتگاه، تجهیزات فرسوده و باغچه‌ و گل های تشنه، تنها نشانه‌های یک رکود اقتصادی نبودند؛ بلکه تصویری از فشار سنگین بحران‌هایی بودند که سال‌هاست بر دوش فعالان گردشگری جنوب کشور سنگینی می‌کند.

واقعیت آن است که گردشگری، بیش از هر صنعت دیگری، به «احساس امنیت» وابسته است. حتی اگر جنگی رخ ندهد، صرفِ شکل‌گیری تصور ناامنی در ذهن گردشگر، برای متوقف شدن سفر کافی است. جزیره هرمز و بسیاری از مناطق جنوبی ایران، سال‌هاست هزینه تنش‌های ژئوپلیتیکی، تحریم‌ها، نااطمینانی اقتصادی و اخبار مداوم بحران را می‌پردازند؛ بحران‌هایی که مستقیماً معیشت مردم محلی و فعالان گردشگری را هدف قرار داده‌اند.

ایرانمنش در گفت‌وگوهای بعدی اش با نگارنده، با حسرت از سال‌هایی یاد می‌کرد که برای ساخت این مجموعه صرف کرده بود؛ مجموعه‌ای که قرار بود نماد صلح در یکی از حساس‌ترین نقاط جغرافیایی منطقه باشد. او می‌گفت: «همه زندگی‌ام را پای این ایده گذاشتم، اما بحران‌ها اجازه ندادند آن‌طور که باید ادامه پیدا کند.»

با این حال، شاید مهم‌ترین بخش این روایت، نه شکست اقتصادی یک اقامتگاه، بلکه پافشاری بر معنا باشد. ایرانمنش معتقد بود حتی اگر پروژه به سود مالی نرسیده باشد، دست‌کم توانسته بخشی از مفهوم صلح را در زندگی خود و مسافرانش جاری کند؛ نگاهی که نشان می‌دهد گردشگری، اگر درست فهم شود، می‌تواند فراتر از صنعت، به ابزاری فرهنگی و انسانی تبدیل شود.

تجربه «خانه صلح هرمز» نشان می‌دهد که پروژه‌های فرهنگی و صلح‌محور، بدون حمایت مؤثر و بدون ثبات اقتصادی، بسیار آسیب‌پذیرند. در چنین شرایطی، فعالان این حوزه نه‌تنها با چالش‌های مالی، بلکه با فرسایش روحی و ناامیدی اجتماعی نیز مواجه می‌شوند.

امروز شاید چراغ خانه صلح هرمز کم‌فروغ شده باشد، اما نفسِ شکل‌گیری چنین ایده‌ای در یکی از پرتنش‌ترین نقاط منطقه، خود حامل پیامی مهم است؛ اینکه هنوز کسانی هستند که حتی در میانه بحران، به جای بازتولید خشونت، بر صلح، گفت‌وگو و انسانیت پافشاری می‌کنند. همین پافشاری‌های کوچک است که می‌تواند روزی، دوباره چراغ امید را روشن کند.

انتهای پیام/

کد خبر 1405022201529
دبیر مهدی ارجمند

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha