حسین ابراهیمی کارشناس میراث فرهنگی و مدرس دانشگاه در یادداشتی نوشت: روستای تاریخی ریاب گناباد در سالهای اخیر به دلیل ظرفیتهای ارزنده آن به ویژه در زمینۀ میراث فرهنگی، در کانون توجه گردشگران قرار گرفته است، روستایی با پیشینهای دیرپا، بافتی کهن و معماری بومی که در جغرافیای فرهنگی گناباد، حامل نشانههایی روشن از همزیستی انسان ایرانی با اقلیم خشک و کمآب منطقه است.
ساختار فشرده و در عین حال هوشمندانه بافت روستا، معابر چشمنواز و خاطرهانگیز، استفاده از مصالح بومی، پیوند بین شیوۀ زیست با بایستههای جغرافیایی، همه گواهی بر تجربهای دارد که طی قرون متمادی در این بستر تاریخی انباشته شده است.
امید است آنچه امروز در ریاب با مشارکت دولت، بخش خصوصی و همراهی اهالی منطقه رخ کرده، فقط توجه به جلوههای کالبدی و معماری این روستا با هدف ایجاد جاذبۀ گردشگری نباشد، بلکه فرآیند آگاهانهای باشد که برای احیای هویت تاریخی و بازآفرینی حیات فرهنگی در آن شکل گرفته است. اگرچه مرمت بافت سنتی با رویکردی مبتنی بر حفظ اصالت معماری، ساماندهی معابر و دیگر فضاهای عمومی و بهویژه توسعه اقامتگاههای بومگردی، موجب شده است این روستا از یک سکونتگاه تاریخی خاموش، به بستری برای تجربۀ زیستۀ فرهنگ و تاریخ بدل شود. اما باید توجه داشت که این حرکت را باید به سویی هدایت کرد که ریاب از یک «مکان دیدنی» تبدیل به یک «مکان تجربهپذیر» شود، جایی که مخاطب میتواند ارتباط بهتری با تاریخ و شیوۀ زیست مردمان گذشته برقرار کند.
از سوی دیگر، ریاب واجد ظرفیتهایی است که فراتر از تصویر ظاهری آن قابل تحلیل است. پیوند این روستا با کشاورزی سنتی، نظامهای بهرهبرداری از آب، حضور و استمرار برگزاری آیینهای سنتی و شیوههای معیشتی مبتنی بر اقلیم، آن را به نمونهای قابل مطالعه از زندگی انسان در بستر تاریخ جنوب خراسان و حاشیه کویر بدل کرده است. این ظرفیت، در صورت مستندسازی دقیق و ارائه روایتهای منسجم، میتواند ریاب را از یک مقصد گردشگری فراتر برده و به مکانی برای شناخت گوشهای از زیست تاریخی مردم خراسان تبدیل کند؛ شیوهای از زندگی که در آن، آب، کشاورزی، معماری و فرهنگ محلی در پیوندی مستحکم با یکدیگر قرار دارند، جایی که در آن تاریخ، زندگی روزمره و تجربۀ تاریخی در هم تنیده شدهاند.
با این همه، ریاب را نمیتوان در درون مرزهای خود محدود و منفک از سایر جاذبههای تاریخی منطقه نگریست، چرا که فهم ژرفتر آن، نیازمند درک پیوندی است که با یکی از برجستهترین دستاوردهای مهندسی آب در تاریخ ایران و جهان، یعنی قنات قصبه گناباد دارد؛. این شاهکار شگفتانگیز مهندسی، که در فهرست میراث جهانی یونسکو نیز به ثبت رسیده است، صرفاً یک سازۀ آبی نیست، بلکه تبلور انباشت دانش و تجربۀ تاریخی انسان ایرانی در مواجه با طبیعتِ سختگیر و کمآب حاشیه کویر به شمار میرود.
قنات قصبه در واقع نماد توانایی سازندگان یک تمدن در تبدیل محدودیت به امکان است؛ امکانی که در آن، آب نه تنها به عنوان سرچشمۀ زندگی، سکونت و کشاورزی، بلکه به عنوان بنمایۀ شکلگیری فرهنگ و استمرار حیات اجتماعی ایفای نقش کرده است. از این منظر، قنات قصبه را باید فراتر از یک فناوری سنتی نگریست و آن را در مقام یکی از ارکان شکلگیری و استمرار تمدن در این بخش از فلات ایران بازخوانی کرد.
در چنین نگاهی، ریاب و قنات قصبه را نمیتوان دو پدیدۀ منفصل از یکدیگر دانست؛ بلکه آنها، دو فصل از یک روایت اند، اگر قنات قصبه را نقطۀ آغازین امکانِ زیست و رگ حیات در این منطقه بدانیم، ریاب را میتوان صورت پسین، عینی و اجتماعی همان امکان در بستر زندگی روزمرۀ انسانها تلقی کرد، جایی که آب، از سطح نیاز اولیه زیستی عبور کرده و به فرهنگ، سکونت و هویت زیسته تبدیل شده است.
در همین پیوند یادآوری این نکته ضروری به نظر میرسد که در بسیاری از الگوهای رایج گردشگری، بهویژه در ایران، یکی از کاستیهای بنیادین، ارائه تکهتکه و گسسته و فقدان روایتهای یکپارچه و زنجیرهای از جاذبههاست. در حالی که گردشگر امروز، بیش از آنکه خواهان مشاهدۀ یک اثر منفرد باشد، در پی تجربهای منسجم، روایی و معنادار از سفر است. گناباد از این منظر، واجد ظرفیتی ممتاز است که در صورت بازتعریف، میتواند به الگویی برای گردشگری فرهنگی مبتنی بر روایت تبدیل شود.
در چنین الگویی، قنات قصبه سرآغاز داستان خواهد بود؛ مواجهای با ژرفای دانش و مهندسی ایرانی در مهار آب و خلق امکان زندگی. در ادامه، ریاب نقش مرحلۀ تکمیلی و انسانیتر این داستان را دارد؛ جایی که ثمرۀ همزیستی هوشمندانۀ انسان با کویر در قالب معماری، سکونت، روابط اجتماعی روزمره و فرهنگ جلوهگری میکند. به بیان دیگر، آنچه در قنات قصبه به صورت پنهان و در زیرزمین جریان دارد، در ریاب به سطح زندگی و تجربۀ اجتماعی منتقل شده و به صورت یک مجموعۀ منسجم فرهنگی آشکار میشود. به اینترتیب که گردشگر ضمن لمس خنکای آب و نغمۀ گوشنواز و سحرانگیزش در دل تاریکی راهآبهای زیرزمینی و نوشیدن این شهد گوارا و درک حلاوت آن از بنِ جان، ثمره نهایی و بیرونی آن را در شکوه و اصالت ساری و جاری در جلوههای فرهنگیِ رخنمایی شده در ریاب میبیند.
در همین راستا، پیشنهاد و تأکید بر این نکته که توسعۀ گردشگری در ریاب نباید صرفاً معطوف به افزایش ورود گردشگر یا توسعۀ زیرساختهای اقامتی شود، بلکه بازتولید معنا و بازنمایی لایههای پنهانِ تاریخ و فرهنگ این روستا باید در اولویت باشد؛ ضروری به نظر میرسد. ظرفیتهایی همچون معماری بومی، بافت طبیعی، چشماندازهای بکر پیرامونی، آیینها و مناسک سنتی (خوراک و پوشاک) و حتی حافظۀ جمعی ساکنان و سنت قصهگویی پیران قوم، جملگی میتوانند در قالب روایتهای مستند و تجربهمحور، به غنای این مقصد ـ جاذبه بیافزایند.
از این منظر، در صورت تحقق این طرحواره، بحث ثبت ریاب به عنوان نخستین روستای نمونۀ گردشگری خراسان رضوی در فهرست مقاصد سازمان جهانی گردشگری (UNWTO) در سطح یک اقدام اداری یا نمادین باقی نمیماند، بلکه به بخشی از فرآیند بازشناسی مجموعۀ فرهنگی و تمدنی منسجم تبدیل میشود؛ مجموعهای که در آن قنات قصبه به عنوان نماد دانش و فناوری زیست انسان در اقلیم خشک و ریاب به عنوان نماد فرهنگ، سکونت و استمرار زندگی، نقشهای مکمل و همافزا ایفا میکنند.
در نهایت، میتوان گفت شاید مهمترین فرصتی که امروز پیش روی گناباد قرار دارد، توجه به همین پیوستگی تاریخی و فرهنگی است. پیوندهایی که میتوانند قنات قصبه، ریاب و دیگر داشتههای ارزشمند منطقه را در قالب یک روایت بههم پیوسته به مخاطب معرفی کنند. روایتی که در آن، گردشگر تنها از یک اثر تاریخی یا یک روستای زیبا به سبک شهرکهای سینمایی بازدید نمیکند، بلکه بخشی از تاریخ دیرپای سازگاری انسان ایرانی با طبیعت را تجربه میکند و به جای مواجهۀ گسسته با جاذبهها، در دل یک روایت تاریخی و فرهنگی یکپارچه قرار گرفته و از این رهگذر، با لایههای عمیقتری از تاریخ، جایگاه و اثر آب و زیستِ فرهنگی این سرزمین مواجه شود. بیتردید، ریاب و قنات قصبه در کنار یکدیگر، نمونهای روشن از فرصت ظهور صحیح گردشگری روایت محور و پایدار هستند؛ امکانی که اگر بهدرستی دیده و بازنمایی شود، میتواند افق تازهای در گردشگری فرهنگی خراسان و حتی ایران بگشاید.

انتهای پیام/

نظر شما