محمد شجاعی جامعهشناس در یادداشتی نوشت: گردشگری در جهان معاصر، صرفاً یک فعالیت اقتصادی یا تفریحی تلقی نمیشود، بلکه بهمثابه یک پدیده اجتماعی و فرهنگی نقشی تعیینکننده در شکلگیری، بازتعریف و تقویت هویت فرهنگی جمعی جوامع ایفا میکند.
از منظر جامعهشناسانه، هویت فرهنگی محصول تعاملات اجتماعی، حافظه تاریخی و معانی مشترکی است که اعضای یک جامعه در طول زمان تولید و بازتولید میکنند و گردشگری میتواند بهعنوان یک میدان کنش اجتماعی، این فرایند را تشدید یا دگرگون سازد.
امیل دورکیم، هویت جمعی را برآمده از «وجدان جمعی» میداند؛ مجموعهای از باورها، ارزشها و نمادهای مشترک که انسجام اجتماعی را تضمین میکنند؛ گردشگری با برجستهسازی آیینها، مناسک، معماری، غذا، پوشاک و روایتهای تاریخی، این عناصر وجدان جمعی را از سطح زندگی روزمره به سطح آگاهی عمومی ارتقا میدهد.
هنگامی که یک جامعه، عناصر فرهنگی خود را برای معرفی به گردشگران ساماندهی میکند، در واقع به بازشناسی خویشتن جمعی خود میپردازد و این فرایند، آگاهی فرهنگی و حس تعلق را در میان اعضای جامعه تقویت میکند.
از سوی دیگر، پیر بوردیو با مفهوم «سرمایه فرهنگی» نشان میدهد که فرهنگ میتواند به منبعی برای قدرت نمادین تبدیل شود؛ گردشگری فرهنگی زمانی که بر پایه اصالت و روایت بومی شکل پذیرد، سرمایه فرهنگی نهفته در سنتها و میراث ناملموس را به رسمیت میشناسد و به آن ارزش اجتماعی و اقتصادی میبخشد، این امر موجب میشود گروههای محلی، بهویژه جوامع پیرامونی و کمتر دیدهشده، نسبت به هویت فرهنگی خود احساس غرور و اعتمادبهنفس بیشتری پیدا کنند و از حاشیهنشینی نمادین فاصله بگیرند.
آنتونی گیدنز در نظریه مدرنیته متأخر، هویت را امری سیال و بازاندیشانه میداند، در این چارچوب گردشگری بهعنوان عرصهای از مواجهه «خود» و «دیگری»، امکان بازاندیشی هویتی را فراهم میکند، حضور گردشگران نگاه بیرونی و پرسشگر آنان نسبت به فرهنگ محلی، جامعه میزبان را وادار میکند تا روایتهای هویتی خود را بازتعریف کرده و آنها را به زبانی قابل فهم برای دیگران تبدیل کند؛ این بازتعریف در صورتی که آگاهانه و مشارکتی باشد، میتواند به تقویت هویت فرهنگی جمعی منجر شود، هویتی که هم ریشه در سنت دارد و هم توان گفتوگو با جهان معاصر را داراست.
با این حال، جامعهشناسانی چون دین مککانل نسبت به خطر «کالاییشدن فرهنگ» هشدار میدهند، اگر گردشگری صرفاً بر مبنای مصرف سطحی نمادهای فرهنگی و بدون مشارکت واقعی جامعه محلی توسعه یابد، هویت فرهنگی به نمایشهایی کلیشهای و مصنوعی تقلیل مییابد و بهجای تقویت هویت جمعی، به ازخودبیگانگی فرهنگی میانجامد، از اینرو، نقش سیاستگذاری فرهنگی و مشارکت فعال جامعه محلی در هدایت گردشگری، نقشی اساسی در حفظ اصالت هویتی دارد.
در نهایت، گردشگری زمانی میتواند به افزایش و تعمیق هویت فرهنگی جمعی منجر شود که بهعنوان فرایندی اجتماعی و فرهنگی و نه صرفاً اقتصادی نگریسته شود؛ گردشگری مسئولانه و جامعهمحور، با تکیه بر روایتهای بومی، مشارکت اجتماعی و احترام به میراث فرهنگی، میتواند حافظه تاریخی را زنده نگه دارد، انسجام اجتماعی را تقویت کند و هویت فرهنگی را در برابر چالشهای جهانیشدن بازتولید کند، در چنین شرایطی گردشگری نه تهدیدی برای هویت، بلکه فرصتی برای خودآگاهی جمعی و گفتوگوی فرهنگی خواهد بود.
انتهای پیام/
نظر شما